داستانهای عالی

داستان زندگی ائمه و بزررگان دین و احکام و....

http://www.bi-st.com/index.php

http://shimanaa.com/signup.html

http://jaber1943.blogfa.com/post/3

http://shoraye-amoozesh.mihanblog.com/

http://shakerali.blogfa.com/

http://www.20tools.com/flags/

http://www.20tools.com/


http://arabicclass1234.blogfa.com/cat-14.aspx

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1391ساعت 9:0  توسط rezaam  | 

چهار گنج نفیس قرآنی

چهار گنج نفیس قرآنی

قران و خدا

از كودكی تا كنون،هر از چند گاهی می شنوم، بعضی افراد برای درمان و رفع مشكلات مختلف،به افرادی كه به آنان دعانویس گویند مراجعه می كنند، اگر چه در گذشته بیشتر برای این امر به دنبال افراد با تقوا و صاحب نفس بودند،ولی امروزه بسیاری از شیادان و افرادی كه به هیچ دین و اعتقادی پایبند نیستند و شرایط این كار را ندارند،از ساده دلی و مشكلات مختلف مردم سوء استفاده كرده،و از این راه برای خود ثروت های كلانی به هم رسانده اند.ما در اینجا نمی خواهیم درباره دعا و دعانویسی و افشای افراد بی لیاقت و مطالبی از این دست بنویسم،بلكه می خواهیم از این مسیر برای درمان درد و مشكلات جسم و روح خود اقدامی كنیم، بهتر است برای درمان و رفع مشكلات مادی و معنوی خود دست به دامان پر مهر آیات آسمانی قرآن بزنیم و از نسخه طبیبان حاذقی همچون امام صادق(ع) بهره ببریم.

بنابراین ما دست نیاز به این طبیب جسم و روح می بریم و از نسخه شفابخش قرآنی ایشان، برای:

1. غلبه بر ترس؛ 2. درمان غم و اندوه؛ 3. دفع مكر و حیله افراد؛ 4. بهره مندی از زیبایی های دنیا استفاده می كنیم.

در حدیثی از حضرت امام صادق(ع) در كتاب شریف خصائص آمده است كه حضرت فرمود:

در شگفتیم برای كسی كه از چهار چیز بیم دارد،پس چگونه به چهار چیز دیگر پناه نمی برد؟

 

گنج اول: غلبه بر ترس یا درمان آن

در شگفتیم از كسی كه ترس بر او غلبه كرده،پس چرا به ذكر (حسبنا الله و نعم الوكیل) پناه نمی برد؟ چرا كه شنیدم،خداوند عزّوجلّ  به این ذكر فرمود:﴿فانقلبوا بنعمة من الله و فضل لم یمسسهم سوء و اتّبعوا رضوان الله و الله ذو فضل عظیم﴾(سوره آل عمران،آیه 173)  پس (آن كسانی كه به عزم جهاد خارج گشتند و تخویف شیاطین در آنها اثر نكرد و به ذكر فوق تمسك جستند) با نعمت و بخششی از جانب خدا [از میدان نبرد] بازگشتند در حالی كه هیچ آسیبی به آنان نرسیده بود و همچنان خشنودی خدا را پیروی كردند و خداوند دارای فضل و بخششی عظیم است.

 

از نسخه طبیبان حاذقی همچون امام صادق(ع) بهره می بریم و دست نیاز به سمت این طبیب جسم و روح دراز می کنیم و از نسخه شفابخش قرآنی ایشان، برای:

1. غلبه بر ترس؛ 2. درمان غم و اندوه؛ 3. دفع مكر و حیله افراد؛ 4. بهره مندی از زیبایی های دنیا استفاده می كنیم.

 

گنج دوم: برای درمان غم و اندوه

در شگفتیم برای كسی كه اندوهگین است،چگونه به ذكر «لّا إله الّا انت سبحانك انّی كنت من الظّالمین» پناه نمی برد.چرا كه شنیدم، خداوند عزّوجلّ به دنبال این ذكر فرمود: ﴿فاستجبنا له و نجّیناه من الغمّ و كذلك ننجی المومنین﴾ (سوره انبیا،آیه 87)  پس ما (یونس را در اثر تمسك به ذكر یاد شده) از اندوه نجات دادیم و همین گونه مؤمنین را نجات می بخشیم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم دی 1389ساعت 13:2  توسط rezaam  | 

چگونه توکل بر خدا کنیم؟

چگونه توکل بر خدا کنیم؟

توکل به خدا

توی هر کاری که می خواهد انجام دهد، به خدا توکل می کند ... آنچنان که گویی هیچ کس دیگری در عالم ندارد ... نه دوستی و نه آشنایی ... نه خانواده ای و اقوامی که کمکش کنند، دستش را به یاری بگیرند، اگر جایی درمانده شد، به کمکش بشتابند ... وقتی همین ها را از او می پرسم، لبخندی بر لبانش نقش می بندد و می گوید: جوان مگر نمی دانی همین دوست و آشناها، خانواده و اقوام و ... هم بخواهند کمکی به من بکنند باید خدا کمکشان کند؟ ... کمی فکر کن ... می بینم راست می گوید ... درست که دوست و آشنا و خانواده و اقوام هستند، اما نه اینکه همه شان بنده های خدا هستند؛ مگر نه اینکه خودشان محتاج کمک خدایند؛ مگر نه اینکه خدا نخواهد نمی توانند قدم از قدمی بردارند ... پس ... الهی به امید خودت و نه بنده هایت ...

توکل تضمین الهی برای کسی است که همیشه‏ حامی و پشتیبان حق است. قرآن کریم می‏ گوید از پیمودن راه حق نترسید و به خدا توکل کنید، از نیروی باطل نترسید و به خدا توکل کنید. قرآن همه پیغمبرانی که بعد از نوح آمده‏ اند، را مثال می آورد که آنها به مردمی که با آنها مخالفت می ‏کردند و سد راه آنها می ‏شدند، می‏گفتند: «وَ ما لَنا أَلاّ نَتَوَکَّلَ عَلَی اللّهِ وَ قَدْ هَدانا سُبُلَنا وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلی ما آذَیْتُمُونا وَ عَلَی اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ»( ابراهیم: 12) ؛ «و چرا بر خدا توکل نکنیم و حال آن که ما را به راه هایمان رهبری کرده است؟ و ما بر آزاری که به ما رساندید البته صبر خواهیم کرد و اهل توکل باید تنها بر خدا توکل کنند.» این آیه در کمال صراحت، توکل را به صورت یک امر مثبت ذکر می ‏کند.

خداوند در آیه دیگری می ‏فرماید: «فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ»( آل عمران: 159 )؛ «(ای پیغمبر!) همین که عزم کردی و تصمیم‏ گرفتی، به خدا اعتماد کن و کار خود را دنبال کن.» قرآن نشستن و دست روی دست گذاشتن را نهی می کند و می‏ فرماید کار خود را بکن و به خدا توکل کن. همان اندازه که به هنگام مشورت باید، نرمش و انعطاف به خرج داد، در زمان اتخاذ تصمیم نهایى باید قاطع بود. بنابر این پس از برگزارى مشاوره و روشن شدن نتیجه مشورت، باید هر گونه تردید و دو دلى و آرای پراکنده را کنار زد و با قاطعیت تصمیم گرفت. این، آن چیزى است که در آیه فوق از آن تعبیر به عزم شده است که به آن تصمیم قاطع نیز می گویند. جمله فوق بیانگر آن است که به هنگام تصمیم نهایى باید بر خدا توکل داشت؛ یعنى در عین فراهم نمودن اسباب و وسایل عادى، استمداد از قدرت بى پایان پروردگار را فراموش نکرد.

قرآن نشستن و دست روی دست گذاشتن را نهی می کند و می‏ فرماید کار خود را بکن و به خدا توکل کن. همان اندازه که به هنگام مشورت باید، نرمش و انعطاف به خرج داد، در زمان اتخاذ تصمیم نهایى باید قاطع بود. بنابر این پس از برگزارى مشاوره و روشن شدن نتیجه مشورت، باید هر گونه تردید و دو دلى و آرای پراکنده را کنار زد و با قاطعیت تصمیم گرفت

خداوند در آیه دیگری نیز درباره توکل می فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَنْ یَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ فَکَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ وَ اتَّقُوا اللّهَ وَ عَلَی اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ»(مائده: 11)؛ «ای کسانی که ایمان آورده اید، نعمتی را که خداوند به شما بخشید، به یاد آورید؛ آن زمان که جمعی از دشمنان قصد داشتند به سوی شما دست دراز کنند - و شما را از میان بردارند - اما خدا دست آنان را از شما بازداشت از خدا بپرهیزید و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند.» توکل بر خداوند برنامه همیشگی زندگی یک انسان باایمان است. توکل بر خدا یعنی تلاش پی گیر و مناسب و دقت و برنامه ریزی برای انجام درست هر تکلیف و وظیفه خواه در زندگی فردی یا اجتماعی در زمینه مسائلی دنیوی یا اخروی و  ... از سوی انسان باایمان و واگذار کردن نتیجه آن به خداوندی که خود دستور داده است که انسان ها دست از تلاش و کوشش برندارند و پیش از هر تلاش و در کنار آن و پس از آن، خداوند متعال را ناظر و حاضر و اثربخش ببیند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم دی 1389ساعت 12:53  توسط rezaam  | 

سلام

دوباره بعد از مدتها می خواهم با مطالب جدید سرگرمتون کنم
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم دی 1389ساعت 23:12  توسط rezaam  | 

برای آقا حدادی گل

برنامه نقاشی با اس ام اس

خیلی التماس دعا

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مهر 1389ساعت 18:41  توسط rezaam  | 

تجزیه و ترکیب آیات 1 تا 17 سوره مزمل

المزمل/1)‏

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ يا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ


{بِسْمِ} حرف جر و اسم بعد از آن مجرور {اللَّهِ} مضاف اليه، مجرور يا در محل جر / فعل مقدّر يا محذوف / فاعل محذوف {الرَّحْمنِ} نعت تابع {الرَّحِيمِ} نعت تابع {يا} (يا) حرف ندا {أَيُّهَا} منادا، منصوب يا در محل نصب / (ها) حرف تنبيه {الْمُزَّمِّلُ} نعت تابع

(المزمل/2)‏

قُمِ اللَّيْلَ إِلاَّ قَلِيلاً

اعراب آيات (تجزيه و تركيب)‏
-------------------------------------------------------------
{قُمِ} فعل امر مبنى بر سكون / فاعل، ضمير مستتر (أنت) در تقدير {اللَّيْلَ} ظرف يا مفعولٌ فيه، منصوب يا در محل نصب {إِلاَّ} حرف استثنا {قَلِيلاً} مستثنى، منصوب

بقیه در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 19:56  توسط rezaam  | 

تجزیه و ترکیب آیات 1تا28 سوره جن

متن قرآن كريم
-------------------------------------------------------------
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ قُلْ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ فَقالُوا إِنَّا سَمِعْنا قُرْآناً عَجَباً
-------------------------------------------------------------
{بِسْمِ} حرف جر و اسم بعد از آن مجرور {اللَّهِ} مضاف اليه، مجرور يا در محل جر / فعل مقدّر يا محذوف / فاعل محذوف {الرَّحْمنِ} نعت تابع {الرَّحِيمِ} نعت تابع {قُلْ} فعل امر مبنى بر سكون / فاعل، ضمير مستتر (أنت) در تقدير {أُوحِيَ} فعل ماضى، مبنى بر فتحه ظاهرى يا تقديرى {إِلَيَّ} حرف جر و اسم بعد از آن مجرور {أَنَّهُ} حرف مشبه بالفعل يا حرف نفى ناسخ / (ه) ضمير متصل در محل نصب، اسم أنّ {اسْتَمَعَ} فعل ماضى، مبنى بر فتحه ظاهرى يا تقديرى {نَفَرٌ} فاعل، مرفوع يا در محل رفع / خبر إنَّ محذوف / نائب فاعل محذوف {مِنَ} حرف جر {الْجِنِّ} اسم مجرور يا در محل جر {فَقالُوا} (ف) حرف عطف / فعل ماضى، مبنى بر ضمه / (و) ضمير متصل در محل رفع و فاعل {إِنَّا} حرف مشبه بالفعل يا حرف نفى ناسخ / (نا) ضمير متصل در محل نصب، اسم إنّ {سَمِعْنا} فعل ماضى، مبنى بر سكون / (نا) ضمير متصل در محل رفع و فاعل / خبر إنَّ محذوف {قُرْآناً} مفعولٌ به، منصوب يا در محل نصب {عَجَباً} نعت تابع

 ادامه آیات در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 19:47  توسط rezaam  | 

سحر البیان شعر منسوب به امام هادی (ع)

سحر البیان

باتوا علی قلل الأجبال تحرسهم                                            غلب الرّجال فلم تنفعهم القلل

یک عده آدمهای چپاول گری بودند که در قله های کوهها شب را به صبح می کردند در حالی که در اطرافشان نگهبانی می دادند آن قله ها برای آنها فایده نداد.

و استنزلوا بعد عزّ عن معاقلهم                                            و أسکنوا حفراً یا بئس ما نزلوا

اینها بعد از آنی که دارای عزت بودند از قلعه های محکمشان سرازیر شدند و ساکن گودالهایی شدند چقدر بد جایی رفتند.

ناداهم صارخ من بعد دفنهم                                                أین الأساور و التیجان و الحلل

ندا کننده ای بعد از دفنشان صدایی زد آن دست بند های طلایی و تاج های زیبا و پیراهنهای زینتی جدید کجاست ؟

أین الوجوه التی کانت منعمة                                               من دونها تضرب الأستار و الکلل

کجاست آن صورت هایی که در رفاه بود و روغن می مالیدی در حالی که در کنار آنها پرده های نازک می زدند.

فأفصح القبر عنهم حین ساءلهم                                             تلک الوجوه علیها الدود یقتتل

هنگامی که او نگاه کرد قبر با فصاحت جواب داد ای سوال کننده بدان آن صورت هایی که در دنیا بود الآن کرمها آن را می کشند.

قد طالما أکلوا دهرا و قد شربوا                                            فأصبحوا الیوم بعد الأکل قد أکلوا

چقدر مدت طولانی در روزگار خوردند و نوشیدند ،امروز را صبح کردند در حالی که خودشان بعد از خوردن خورده شدند.

و طالما عمروا دورا لتسکنهم                                              ففارقوا الدّور و الأهلین و انتقلوا

بسیار مدت طولانی اموال را ذخیره کردند مدت طولانی خانه هایی را آباد کردند تا سکونت کنند و از خانه و اهلشان برای آخرت جدا شدند.

و طالما کنزوا الأموال و ادّخروا                                         ففرقوها علی الأعداء و ارتحلوا

مدت طولانی گنج ها را ذخیره کردند و اموالشان را تقسیم دشمنان کردند و مردند.

أضحت منازلهم قفراً معطلة                                              و ساکنوها إلی الأجداث قد نزلوا

آن خانه هایشان به صورت منزل های خالی  و بدون استفاده ماند و ساکن های خانه ها همه به سوی قبر ها سرازیر شدند

 

ترکیب اشعار در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم تیر 1389ساعت 20:29  توسط rezaam  | 

شعر عربی همراه با ترجمه

چشم‌های تو خاری است بر دل  که خراشنده است و چاک می‌دهد اما من عبادت می‌کنم چشم‌هايت را

1. عيونك شوكة في القلب

توجعني ..و أعبدها

و در برابر باد، سپر آن‌ها می‌شوم  شباهنگام که دردمندم  شياری  می‌دهمش                                

2. و أحميها من الريح   

و أغمدها وراء الليل و الأوجاع.. أغمدها

خراش چشم تو   روشنا می‌بخشد ستارگان را  امروز مرا بدل می‌کند به فردا                                                                                

3. فيشعل جرحها ضوء المصابيح

و يجعل حاضري غدها

و از روح من عزيزتر است  و آنگاه که چشم من به چشم تو می‌افتد فراموشم می‌شود                          

4. أعزّ عليّ من روحي

و أنسى، بعد حين، في لقاء العين بالعين

روزگاری را، که پشت دروازه با هم بوديم  سخنت به سرود ی مانند است                        

5. بأنّا مرة كنّا وراء، الباب ،إثنين!

كلامك كان أغنية

و من، برای خواندنش سخت می‌کوشيدم اما زمستان، گرد لبان بهاری تو نشسته بود

6. و كنت أحاول الإنشاد

و لكن الشقاء أحاط بالشفقة الربيعيّة

سخنت، به ساری می‌ماند، که از خانه‌ی من پرواز کرده از آن زمان، در و آستانه‌ی خانه‌ام زمستانی و متروکند      

7. كلامك ..كالسنونو طار من بيتي

فهاجر باب منزلنا ،و عتبتنا الخريفيّة

بعد از رفتنت که شوق مطلق بودی آينه‌هامان شکست  .

8. وراءك، حيث شاء الشوق

و انكسرت مرايانا

و اندوه همدمم شد آوازهای رهاشده را جمع کرديم.

9. فصار الحزن ألفين

و لملمنا شظايا الصوت

هيچ آوازی را اما، کامل نکرديم  جز مراثی وطن را که بر سينه‌ی گيتاری

10. لم نتقن سوى مرثية الوطن

سننزعها معا في صدر جيتار

می‌نويسمش تا بر بام‌های به نکبت خفته بنوازمش برای ماه بی‌قراره و سنگ‌ها 

11. وفق سطوح نكبتنا، سنعزفها

لأقمار مشوهّة ..و أحجار

ديروز در بندر تو را ديدم مسافری بی چمدان و بی‌کس  

12. رأيتك أمس في الميناء

مسافرة بلا أهل .. بلا زاد

مثل کودکی يتيم به سويت دويدم  که باور اسلاف را از تو بازپرسم

13. ركضت إليك كالأيتام،

أسأل حكمة الأجداد :  

چگونه ممکن است باغ سرسبز ميوه‌ای را زندانی کرد يا در زندان‌های بندری تبعيد کرد

14. لماذا تسحب البيّارة الخضراء

إلى سجن، إلى منفى، إلى ميناء

و با اين همه باقی می ماند شکفته و پربار با وجود نشستن نمک در پايش 

15. و تبقى رغم رحلتها

و رغم روائح الأملاح و الأشواق ،

جاودان سرسبز ماند  در ذهنم نوشتم ؟                                                 

16. تبقى دائما خضراء؟

و أكتب في مفكرتي

بر بندر ايستادم دنيا چشم‌های زمستانی داشت 

17. على الميناء   وقفت .و كانت الدنيا

عيون ا لشتاء        

پوست پرتقال توشه‌ی سفرمان بود و در پشت سرمان صحرا                           

18. و قشرةالبرتقال لنا

و خلفي كانت الصحراء

ترا در کوه‌های پر از خارزار ديدم چراننده‌ای بدون گله                                                     

19. رأيتك في جبال الشوك

راعية بلا أغنام

سرگردان، حيران، در ويرانه‌های دويدی تو باغستان من و من بيگانه‌ای در باغ                 

20. مطاردة، و في الأطلال

 و كنت حديقتي، و أنا غريب الدّار

در زدم ای قلب من بر قلبم

 

21. أدقّ الباب يا قلبي

علی قلبی ...

بر در قلب خويش کوبيدم  صدای در زدنم طنين افکند  بر درها و دريچه‌ها و سنگ‌های سيمانی

22. يقوم الباب و الشبّاك و الإسمنت و الأحجار!

رأيتك في خوابي الماء و القمح

تو را در انبارهای آب و گندم، ديدم  شکسته و دردمند تو را در ميخانه‌های شبانه ديدم خدمتگذار تو را در نور اشک و زخم، ديدم   

23. محطّمة .رأيتك في مقاهي الليل خادمة

رأيتك في شعاع الدمع و الجرح

تو ـ تو صدايی بر لب‌های من آبی؛ آتشی

24. أنت أنت الصوت في شفتي ..

و أنت الماء، أنت النار!

ترا بر دهانه‌ی غاری ديدم که لباس‌های کودک يتيمت را آويزان می‌کردی                                                    

25. رأيتك عند باب الكهف.. عند الدار

 معلّقة على حبل الغسيل ثياب أيتامك

تو را در دودکش‌ها... در خيابان‌ها تو را در آغل گوسفندان                                                    

26. رأيتك في المواقد.. في الشوارع..

في الزرائب..

در خون خورشيد تو را در آهنگ‌های دربه‌در و مصيبت‌زده ديدم                                                                

27. في دم الشمس

رأيتك في أغاني اليتم و البؤس !

تو را قاشقی ديدم  نمک دريا در تو بود  و شن‌های صحرا در تو  و تو همچنان، مثل زمين، مثل کودکان و همچون خانه‌های ييلاقی  زيبا بودی سوگند می‌خورم 

28. رأيتك ملء ملح البحر و الرمل

 و كنت جميلة كالأرض.. كالأطفال.. كالفلّ  و أقسم:

ادامه اشعار در ادامه مطلب
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم تیر 1389ساعت 20:0  توسط rezaam  | 

اشعار شاعران عرب زبان

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم فروردین 1389ساعت 17:44  توسط rezaam  |